سلام .این متنی که می خوانید دقیقا مال دو سال پیشه که من برای اولین بار از همه چی از خانواده ام از مملکتم دور می شدم.
این هم متن(مطالب داخل پرانتز جدید نوشتم):
هیچ وقت فکر نمی کردم دور شدن از خانواده ام (مخصوصا مادرم بعد پدرم) و دوستانم این قدر سخت باشه.بعد از این ناخوابی و خستگی و دوندگی از جابجایی و بسته بندی بار و خیس عرق بودم.صبحانه هم که نخوردم و خوب هم نتوستم کسی ببینم(یادمه همش تو فرودگاه مادرم خیلی خودش را کنترل می کرد می دونست اگه بی تابی کنه چقدر برام سخت می شه ازش جدا شوم ولی پدرم خیلی براش سخت بود تنها پسرش را راهی سرزمینی با فرسنگها فاصله کنه.هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد خواهرهایم را دوست داشته باشم.طبق معمول مادر وپدرم با همه وجودشان داشتند کارهامو انجام می دادند و من هم که حریفشان هیچ وقت نشدم که بگم این همه زحمت نکشید فقط دادو بیداد می کردم.راستش این تنها وقتی بود که می تونستم جلو این همه مهربانیشان را بگیرم)
راستی مثل این چند وقت حسین خیلی به دادم رسید من خیلی ممنونش هستم.دوستانم هم باوفا و سر آشپز و بایسیکلران سنگ تمام گذاشتند.راستی بابت یادگاری هایشان هم بی اندازه ممنونم.دلار هم نشد بگیرم از بانک فرودگاه چون سیبا فعال نبود.خیلی جالبه بانک فرودگاه بین الملیه!؟
وارد هواپیما شدم دست راست یک ناخدا با زنش خیلی دلداریم می داد دیگه از گریه زاری نفسم بند آمده بود آروم نمی شدم و تا لندن ادامه داشت. دلم نمی خواست هواپیما از زمین بلند بشه.عجب حالی بود.
تمام سفره اونهایی که تا مدتها نمی بینمشون فکر کردم.سخت بود و دردناک.مسافرها همه خوشحال بودند اما من.تارا دختر ۱۳ ساله که تنها می رفت تا باباشو ببینه.منصور که کپ ماشاا... طاهریان(یکی از دبیرهای دوران دبیرستانم) بود و خیلی با ادا حرف می زد.
به فرودگاه لندن رسیدم.از کجا کارت پرواز بعدی را بگیرم؟ اکس کیوز می پاردن می پیلیز ریپیت.اینها را ۱۰۰ دفعه گفتم وای خدایا از کی کمک بگیرم.ایرانیها چه قدر خودخواهند و سرد.اصلا نگاهت نمی کردند.برعکس بقیه ملتها.(البته تو دو سالی که این جابودم ایرانی های واقعا اصیل و با شخصیت زیاد دیدم.یادمه که یکی از کارگرهای واحدمون بدون اینجه بدونه من دارم میرم یک روز گفت ایرانی های اونور این طور و اون طورن که حتی باعث شد من ناخودآگاه حرفهای بدی بهش بزنم.شاید اونهایی که اون می شناخت و دورش دیده بودند اون طور بودند.اما من این جا آدمهای فرهیخته و با شخصیت زیاد دیدم.اگر چه جمع ایرانی ها تورنتو را دوست ندارم)
بزور از یکی از هم ملیتهای آینده ام چیزایی فهمیدم.خلاصه کارت رو گرفتم اما گیت پرواز چی؟تو کارت ننوشته بود.۶ ساعت وقت داشتم.حالا به خونه بگم اینجاهستم.
رفتم کافی نت ولی یک پیام داد من یس زدم کل پولم(۲ پوند) را خورد وای از کسی که زبان بلد نیست.۷ پوند هم تلفن خورد و ایران را نگرفت ولی به کانادا فوری وصل شد.به همسرم گفتم به مادرم بگه .
حالا چیزی بخورم.ساندویچ اش که مزه .... می داد وای آب پرتقالش عالی بود.دور زدم تا یک ایرانی ساکن کانادا دیدم و فهمیدم کی و کجا سوار بشم. خودش و خانومش خیلی خونگرم بودند.
حالا دور بزنم ببینم چی برای کپی برداری برای ایران خوبه یک آب معدنی گرفتم درش خیلی جالب بود.آب میوه ای هم گرفتم مزه ادرار می داد .(گلاب بررویتان)
وقت سوار شدنم بود.خانومه هر دفعه یه چیزی می گفت عده ای بلیط نشان می دادن و می رفتند.۲ بار من گفتم می .گفت نو
خلاصه سوار شدم.ای داد از این مسافرا.کسی به کسی نگاه نمی کرد.نه حرفی هیچی.پرواز اولم ۲ ساعت خوابیدم اما این یکی هیچی.همش با مانیتور جلوم ور رفتم اما یک دونه هم فیلم را به ته نرسوندم.
به کانادا رسیدم.اما در فرودگاه ................
(دریغا که قدر مادرم را ندونستم .هرگز خودم را نمی بخشم همیشه فکر می کردم که مادر بخدا همه لطف و مهربانی هایت را جبران می کنم اما دریغ که خداوند بزرگترین خشم خودش را به من نشان داد و مادرم را از من گرفت.ابدی بیادتم و همیشه سجده ات می کنم مادر.)
پدرعزیزم و خواهرای مهربانم می دونم که در این سالها چقدر دوست داشتید کنارتان باشم اما نبودم.امیدوارم روزی بتوانم زحمتتان را جبران کنم
همچنین پدر و مادر همسرم که واقعا آن گونه رفتار کرده اند که من واقعا حس فرزندی نسبت به خودم حس کرده ام و صمیمانه سپاس گزار آنها هستم
وسپاس ویژه به همسرم سنگ صبور و همراه همیشگی ام کسی که با همه وجودش با من همراه بود و لحظه ای تنهایم مگذاشت و سختی های بسیاری را تحمل نمود. با همه وجودم ازت ممنونم
دو سال سخت گذشت و من همچنان به راهم ادامه خواهم داد .دوسالی که بیشتر صرف شناختن محیط و تجربه سالهای اولیه زندگی مشترک.در کل شاید روی کاغذ چیزهای زیادی بدست نیامده اما تجارب مفید و بزرگی بدست آوردم. و می تونم با قدرت بگم که همه موفقیت های آتی را در گرو این دو سال می بینم.امید که سال بعد همین جا از موفقیت هایمان برایتان بنویسم.
مادر بهت قول می دهم که سال آینده حداقل نیمی از آنچه که برای فرزندت می خواستی بدست خواهم آورد.
گرمترین درود و سپاس هایم تقدیم به همه مادران ایران زمین